قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
161
درة التاج ( فارسى )
وحدت - و كثرت ، و علّت - و معلول ، و امثال آن - از آنها - كى بارى عارض مجرّدات مىشوند . و بارى عارض اجسام ، و لكن بعرض - نه بذات ، جه اگر بذات مفتقر بوذى بمادّهء جسمىّ - از آن منفكّ نشدى ، و مجرّدات را به آن وصف نشايستى كرد . و منافاة ميان اين دو تقسيم نيست - جنانك دانستى . و ببايد دانست - كى - مبادى مصالح اعمال - و محاسن افعال نوع بشر كى مقتضى نظام امور - و احوال ايشان بوذ در اصل : يا طبع باشذ - يا وضع . امّا آنج مبدأ آن طبع بوذ آنست - كى تفاصيل آن مقتضاء عقول اهل بصارت - و تجارب ارباب كياست بوذ ، و باختلاف ادوار - و تقلّب سير - و آثار ، مختلف - و متبدّل نشوذ ، و آن اقسام حكمت عملىّ است - كى ياذ كردهاند « 1 » . و امّا آنج مبدأ آن وضع بوذ اگر سبب وضع اتّفاق راى جماعتى بوذ بر آن آن را آداب - و رسوم خوانند . و اگر « ( سبب ) » اقتضاء راى بزرگى بوذ مانند بيغامبرى - يا امامى ، آن را نواميس الهى خوانند . و آن نيز سه صنف باشذ : يكى آنج راجع با هر نفسى بوذ بانفراد - مانند : عبادات - و احكام آن - و دوّم آنج راجع با اهل منازل بوذ بمشاركت - مانند : مناكحات - و ديگر معاملات . و سيّم آنج راجع با اهل شهرها - و اقليمها بوذ مانند : حدود - و سياسات . و اين نوع « ( علم ) » را علم فقه خوانند . و جون مبدأ اين جنس اعمال وضع است ، بتقلّب احوال - و تغلّب رجال ، و تطاول روزگار - و تفاوت ادوار ، و « 2 » تبدّل ملل - و دول ، در بدل « 3 » افتد . و اين باب - از روى تفصيل خارج افتد از اقسام حكمت ، - جه نظر حكيم
--> ( 1 ) - آمد - م . ( 2 ) - از - م . ( 3 ) - تبدل - نسخه .